تبليغاتX
اندیشه های درهم برهم!
وبلاگی در مورد هر اندیشه ای که ممکن است به ذهن خطور کند.

سلام! این اولین نوشته من تو این وبلاگه. امروز فقط میخوام به معرفی خودم و این وبلاگ بپردازم.

خب. من ارحام عموی فومنی، دانشجوی کارشناسی فیزیک، گرایش حالت جامد در دانشگاه گیلان هستم. حقیر در تاریخ اول شهریور سال ۱۳۶۵ هجری شمسی به دنیا اومدم و تا به امروز در شهرستان فومن، جایی که پدر و مادر و اجدادم (حداقل اجداد نزدیکم) ساکن اونجا بوده اند، زندگی کرده و می کنم.

مثل همه ی آدم های دیگه تاریخچه زندگی و خصوصیات فکری و رفتاری من از چند مرحله و دوران و به قول عموم، لایه تشکیل شده که این آخرین لایه که هنوز در اون واقع شده ام و به اون ایمان دارم رو خودم اسمشو گذاشته ام: عقل گرایی. به این معنا که معتقدم انسان در اعمال و افکار باید تنها (یا حداقل عمدتاً) بر چیزهایی که از عقل و فکر منطقی بدست می یاند تکیه کنه و نه بر احساسات و عواطف. به عقیده من عواطف نوعی ابزار اضطراری هستند. منظورم از اضطراری اینه که در مواقعی که دانش و عقل انسان کم باشه و شخص نتونه تنها با تکیه بر اون ها انتخاب صحیح رو انجام بده، این عواطف می تونند مانع از بروز اشتباه بشند. به عنوان مثال به نظر شما چرا انسان ها موقع انتخاب همسر، دنبال قیافه های زیباتر می رند؟ شاید جواب منطقی این باشه که خب این چهره ها علاقه و لذت بیشتری در فرد ایجاد می کنند. اینجا این سوال پیش می یاد که چه خصوصیاتی در یک چهره زیبا وجود داره که باعث ایجاد علاقه و لذت در فرد بیننده می شه؟ شاید یک جواب برای این سوال این باشه (تا جایی که یادم می یاد اینو از یه مجله علمی خوندم) که ما به صورت ناخودآگاه و غریزی می دانیم که بعضی از خصوصیات در چهره افراد، بیانگر سازگاری بیشتر یک انسان با طبیعت و در نتیجه شانس بقای بیشتر است. به عبارت دیگه، غرایز و امیال سطح پایین به ما کمک می کند تا در این مورد خاص انتخاب بهتری انجام بدیم. این غرایز در اینجا با ایجاد نوعی لذت نظر خود را بیان می کنند، بدون اینکه اصلاً ما بدانیم که منشا اصلی این لذت چیست. فعلاً اجازه بدید از این بحث خارج شیم، حالا حالا ها برای این حرفا وقت داریم!

خیلی از ما احترام خاصی برای عواطف قائل ایم و به آن احترام می گذاریم. به نظر من خوشبختانه برای احساسات می توان دلیل عقلی نیز بیان کرد (مانند آنچه در مثال بالا صورت گرفت)، پس نمی توانیم به طور کلی بگوییم که عواطف و احساسات با عقل و منطق در تضاد اند. اما بعضی اوقات شرایط دیگری هم پیش می یاد، مثلاً فرض کنید مادری را مجبور کرده اند که بین تک فرزند خود و کلیه کسانی که با آن ها نسبت خونی مستقیمی ندارد، فقط یکی را برای زنده ماندن انتخاب کند و آن دیگری نابود شود. در اینجا ظاهراً عواطف به این مادر پیشنهاد خواهد کرد که فرزندت را انتخاب کن و حال آنکه عقل چیز دیگری می گوید. به این ترتیب به نظر می رسه که گاهی بین عقل و عاطفه درگیری و کشمکش وجود داره. من هنوز نظری ندارم که در چه مواقعی باید از عقل و در چه مواقعی باید از عاطفه پیروی کنیم. ظاهراً بحث کمی از معرفی خودم فراتر رفت، اما شاید برای اینکه با خطوط فکری من آشنا شید، لازم باشه.

یکی از موضوعاتی که من خیلی به اون علاقه دارم، کامپیوتر و مباحث علمی مربوط به آن و نیز برنامه نویسی است. من در همین زمینه ابتدا در وبلاگی به آدرس http://www.man.blogsky.com که متعلقه به یکی از دوستانم که اهل داراب هست (هنوز هم در همون وبلاگ فعالیت می کنه) مشغول بودم و سپس خودم وبلاگی زدم با نام erhamprogs در پرشین بلاگ. متاسفانه من در این دو وبلاگ چندان موفق نبودم. علت هم شاید این بود که من اکثراً فقط کارهای کامپیوتری خودم رو تو وبلاگ می گذاشتم و وبلاگ رو خیلی دیر به دیر به روز می کردم. بعد از جدایی از این وبلاگ ها، تابستون سال ۸۴ به فکر ایجاد یک وب سایت در زمینه کامپیوتر افتادم که می تونید از آدرس http://www.bibug.com از اون بازدید کنید.

می دونید، وب سایت تقریباْ یک حالت رسمی داره و نمیشه توش چیزایی رو گفت که تو یه وبلاگ خیلی خوب میشه بهش پرداخت. از طرف دیگه به نظر من وبلاگ یه خصوصیت خیلی خوب دیگه که داره، ارتباط نزدیک نویسنده با مخاطباش هست. علم بر این خصوصیات خوب یک وبلاگ و نیز مشاهده وبلاگ های چند تا از دوستان، من رو بر اون داشت تا مجدداْ وارد کار وبلاگ نویسی شم، اما این بار با طرحی جدید و اندک تجربه ای که از این کار دارم.

پس آستین ها رو بالا زدم و سرویس دهنده blogfa رو برای ایجاد وبلاگم انتخاب کردم، چون ظاهراً امکانات خوبی رو فراهم کرده. اسم وبلاگ رو اول می خواستم بذارم andishe، اما قبلاْ چنین وبلاگی ساخته شده بود. چند تا اسم دیگه مثل andisheh و andisheha رو هم امتحان کردم که با مشکل قبلی مواجه شدم. سر آخر اسم وبلاگ شد andishe-ha.

موضوعاتی که می خوام در این وبلاگ مطرح شه، کلیه موضوعاتی است که به نوعی با اندیشه و ذهن و امور مرتبط با اون درگیره. مثل فیزیک، فلسفه، کامپیوتر، روانشناسی، منطق، ریاضی و ... . البته اعتراف می کنم که در هیچ زمینه ای متخصص به تمام معنا نیستم و ما فقط سعی می کنیم در این وبلاگ مباحثی رو مطرح کنیم و روشون فکر کنیم تا چیزایی یاد بگیریم و چیزایی یاد بدیم. در ضمن، من به شعرای خیام (که حداقل منسوب به خیامه) خیلی علاقه دارم و سعی می کنم هر از چند گاهی از اون ها بنویسم. البته ناگفته نمونه که دیدگاه خیام نسبت به زندگی کاملاْ مورد قبول من نیست.

مطالبی که در این وبلاگ اون ها رو خواهم آورد یا برگرفته از منبعی (مثل یک کتاب، روزنامه، وب سایت و ...) و یا اعتقاد شخصی خودم خواهد بود. در صورتی که مطالب برگرفته از جایی باشه، سعی می کنم منبع اون رو نیز معرفی کنم. خلاصه اینکه ممکنه از هدف خلقت جهان گرفته تا ترفندهای رجیستری ویندوز یا روش تهیه نیمرو، در این وبلاگ چیزایی بخونید!

شاید یکی از مسائلی که بسیاری از وبلاگ نویسان رو نگران می کنه، کم بودن توجه دیگران به وبلاگشون باشه که البته این طبیعیه. اما این موضوع با اینکه برام اهمیت خاصی داره ولی تاثیری رو ادامه کارم نخواهد گذاشت، زیرا حتی اگه فرض هم کنیم این وبلاگ هیچ خواننده ای نداشته باشه، وبلاگ نویسی برای من دو فایده خواهد داشت: اول اینکه سعی می کنم همش بهتر و مفیدتر بنویسم و در این تلاش، خودم چیزای جدیدی یاد می گیرم و دوم اینکه قدرت نویسندگی و نگارشم بهتر میشه.

در مورد نظراتی هم که می دید خواهش می کنم موارد زیر رو لحاظ کنید:

۱- اگه میگید موضوعات یا مطالب بده یا خوبه، دلیل یا راه حل هم بیارید. متاسفانه من احساس می کنم بعضی از همکاران برای اینکه تبلیغی برای وبلاگ خودشون باشه، به وبلاگای دیگه سری می زنند و بدون خوندن مطالب نظر می دند که مثلاْ «تا حالا وبلاگی به این خوبی ندیده بودم»! البته امیدوارم اشتباه کرده باشم.

۲- لطفاْ نظراتتون رو که خیلی برام مهم خواهند بود، بدون دخالت عواطف و امیال و بر اساس آنچه که واقعاْ بهش اعتقاد دارید بنویسید.

نکته پایانی هم اینکه متاسفانه در حال حاظر من نمی تونم خیلی وبلاگ رو به روز کنم، ولی قول می دم هر از چند گاهی، خصوصاْ آخر هفته ها یا در تعطیلات دانشگاهی این کار رو انجام بدم.

ای دیده اگر کور نئی گور ببین

وین عالم پر فتنه و پر شور ببین

شاهان و سران و سروران زیر گلند

روهای چو مه در دهن مور ببین

(منسوب به خیام)

تا بعد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 17:5  توسط ارحام عموئی  |