|
|
|
|
|
د برگ از ترانه سرایان نسل پس از جنگ جهانی دوم است و فاجعه جنگ های خانمانسوز، درونمایه اصلی ترانه های اجتماعی اوست. او از کودکی با اجرای کنسرت های متعدد، زمینه فعالیت ترانه سرایی و خوانندگی حرفه ای خویش را فراهم نمود و این تجربیات عموماً در قالب تک نوازی گیتار و خوانندگی اجرا می شدند. وی فارغ التحصیل رشته هنر و ادبیات انگلیسی و فرانسه می باشد. موسیقی و شعر د برگ، کلام ستم و فقری است که سال ها از نزدیک شاهدش بود و تاثرات وی از آن دوران، عمیقاً در اکثر ترانه ها و اشعارش منعکس شده اند. کریس د برگ در سال 1974 اولین آلبوم خود را به نام «فراتر از دیوار های قصر» (Far Beyound These Castle Walls) انتشار داد. از لحاظ سبک کار، ترانه های این آلبوم با ترانه ها و موسیقی پاپ مد روز آن زمان، که اغلب دارای ریتم های بسیار تند و پرهیاهو، و الفاظی هیجانی – و اغلب بی معنی بود – تفاوت های چشم گیری داشت. «شعر» های موسیقی پاپ مد روز، بیشتر الفاظی بود با مایه هایی از عشق و سکس. کریس د برگ اما با شعر برخوردی اندیشمندانه و در عین حال عمیقاً عاطفی داشت. آلبوم های بعدی کریس د برگ در دهه 70، «قطار اسپانیایی و داستان های دیگر» (Spanish Train and Other Stories – 1975)، «در پایان یک روز کامل» (At the End of a Perfect Day – 1977) و «سرباز جنگ های صلیبی» (Crusader - 1979) است که بعد از انتشار، موجب شهرت این ترانه سرا شدند. آلبوم «باد شرقی» (Eastern Wind – 1980) از آلبوم های جذاب کریس د برگ است. «فرار» (The Getaway – 1982) آلبومی است در اعتراض به جنگ و شرایط اجتماعی جهان امروز. این آلبوم، در عین حال حاوی شعرهای زیبای غنایی «لیریک» است. آلبوم «به سوی روشنایی» (Into the Light – 1986) شاید عمیق ترین و اثر گذارترین کار کریس د برگ باشد. ترانه لطیف و ملودیک «بانوی سرخ پوش» (The Lady in Red) از این آلبوم در صدر جدول فروش کشورهای انگلستان، کانادا و 17 کشور دیگر قرار گرفت. ناقدان پس از انتشار این آلبوم، او را به عنوان ترانه سرا و خواننده ای اثر گذار معرفی کردند که به موسیقی با دیدی جدی – جز تفریح و بازی با احساسات سطحی – نگاه می کند. کریس د برگ دنباله رو هیچ سبک خاصی نیست و از این نظر خود را محدود نمی کند و هرگاه برای بیان احساساتش به کلمات و موسیقی خاصی نیاز داشته باشد آن ها را به کار می برد و هیچ محدودیتی از این بابت در کارهای او نیست: از موسیقی راک، بلوز و کانتری گرفته تا بکار گیری یک ارکستر سمفونی بزرگ. خلاصه اینکه کریس د برگ با ارائه آلبوم های خود توانسته است جایگاه خود را به عنوان یکی از محبوب ترین خوانندگان و ترانه سرایان عصر حاضر تثبیت کند. آنچه خواندید برگرفته از کتاب «ترانه های کریس د برگ» از انتشارات ثالث بود. آشنایی من با کریس د برگ برمی گرده به شش- هفت سال پیش یعنی مصادف با آغاز آشنایی من با کامپیوتر. از همون اول از آهنگاش خوشم اومد و هر وقت پای کامپیوتر می نشستم گوشی رو تو گوشم میذاشتم و با برنامه خاطره انگیز Winamp آهنگاشو گوش می کردم. میشه گفت که اینقدر من آهنگای کریس د برگ رو گوش کردم که دیگه به زیر و بم اونا واقفم. اوایل که از انگلیسی چیزی سرم نمی شد و فقط از سبک و ریتم آهنگ ها و صداش خوشم می یومد. تا اینکه به تدریج که انگلیسیم قویتر شد و تا حدودی معنی شعرا رو فهمیدم به ارزش واقعی کارهای آقای د برگ پی بردم. برای اینکه با این شاعر و خواننده و آثارش بیشتر آشنا شید می تونید سری به وب سایت رسمیش به نشانی http://www.cdeb.com بزنید. من آخرین آلبومی که از کریس د برگ دارم اسمش هست The Road to Freedom که سال 2004 منتشر شد. برای اینکه با محتوا و درون مایه شعرهای کریس د برگ بیشتر آشنا شید، چند تا از سروده هاش رو به صورت دو زبانه (انگلیسی و فارسی) می یارم. ترجمه شعرها رو هم از همون کتابی که در بالا معرفی شد برداشتم. توصیه من اینه که برای اینکه منظور شاعر رو بهتر درک کنید حتماً CD یا کاست کارهای کریس د برگ رو تهیه کنید و با صدای گرم خودش و موسیقی که بکار برده با شعرهاش آشنا شید. خوشبختانه ظاهراً حداقل بسیاری از کارهای این شاعر و خواننده دارای مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند. به هر حال امیدوارم با کلیک روی لینک زیر با من همراه شید. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 10:48 توسط ارحام عموئی
|
|
||
|
|
|
|
|
نمیدونم، شاید موضوع عشق به نظر بعضی ها یک مطلب غیر اخلاقی تلقی بشه. به هر حال من قصد دارم امروز کمی در این مورد بنویسم. توجه داشته باشید که بسیاری از این مطالب نظر شخصی خودم هستند و من فقط اون ها رو مطرح می کنم تا جرقه ای در ذهن ما زده بشه و بیشتر رو این مسائل فکر کنیم. خیلی ها واژه عشق رو در موارد مختلفی به کار می برند. مثل عشق به پدر و مادر، عشق به دوست، عشق جنسی، عشق به کار، عشق به خدا و ... . در این نوشتار منظور من از عشق، همین مفهوم معروف عشق جنسی است. مفهوم عشق حداقل برای بسیاری از ما پسرها مفهوم آشنایی هست. احساس قدرتمندی که خیلی اوقات پیش می یاد و زندگی فرد رو تحت تاثیر قرار میده. به نظر من عشق جزئی مهم از تمایلات غریزی ما انسان ها است (حداقل جنس مذکر چون من اطلاعاتم در این مورد درباره جنس مقابل زیاد نیست) که ما رو به طور ناخودآگاه به سمت امری مهم و سرنوشت ساز به نام بقای نسل می کشونه. من کمتر کتاب داستان و رمانی رو خوندم که توش حرفی از عشق زده نشده باشه. مثلاً خودتون بهتر می دونید که بسیاری از آثار ادبی شعرای ایران مضمون عاشقانه دارند از جمله لیلی و مجنون، بسیاری از اشعار سعدی و خیلی آثار دیگه که من نمی شناسم. همینطور بسیاری از فیلم های سینمایی و سریال ها و برنامه های تلویزیونی موضوع عشقی دارند. اما این تمایل غریزی چقدر باید قدرتمند باشه که تونسته این قدر از ذهن و توجه آدمی زاد رو به خوش اختصاص بده؟! بسیاری افراد عملاً واژه «تمایل غریزی» رو یک واژه زشت و غیر اخلاقی می دونند، اما به عقیده من اصلاً این گونه نیست. من اعتقاد دارم قبل از اینکه بیاییم بگیم که فلان کار زشت یا خوبه، باید تعریفی از خوبی و بدی ارائه بدیم که این کار در حوزه «فلسفه اخلاق» صورت می گیره. بعد نوبت میرسه به اینکه اون کار رو با اون تعریفی که داریم بررسی کنیم و ببینیم که با توجه به اون تعریف اون کار خیر یا شر اخلاقی محسوب میشه. مثلاً اگه کسی اعتقاد داشته باشه که هر گونه کسب لذتی عمل غیر اخلاقی است، در واقع حتی به خودش اجازه غذا خوردن رو هم نباید بده! خیلی ها دوست ندارند باور کنند که عشق با میل جنسی در ارتباطه، شاید چون فکر می کنند که میل جنسی میلی پست اما عشق یک چیز الهی هست. من با این نظر هم مخالفم. چون همونطور که پیشتر هم گفتم نمیشه همینطوری بگیم یه کار بده با خوبه و در واقع احتیاج به تعریفی از خوبی و بدی داریم. از طرف دیگه عشق به نظر من چیزی نیست جز یکی از عواطف و احساسات ما و هر چند که احساس قدرتمندی هست اما نباید اون رو خارق العاده و فرا زمینی دونست. دوست داشتم درباره عشق بیشتر بنویسم، اما حیف که خیلی خوابم می یاد. در مورد عشق بحث زیاده اما به هر حال میل به خوابیدن هم یکی از تمایلات غریزی ما هست! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1385ساعت 23:50 توسط ارحام عموئی
|
|
||
|
|
|
|
|
مدیر گروه فلسفه دانشگاه کاتولیک پرتغال ضمن تصدیق این حقیقت که رابطه علم و دین در مقایسه با یک قرن گذشته دچار تحول شده است، دین را به عنوان عامل توسعه در کشورهای در حال توسعه عنوان کرد. آلفردو دینیس مدیر گروه فلسفه دانشگاه کاتولیک پرتغال در گفت و گو با خبرنگار مهر در رابطه علم و دین اظهار داشت: تفاوت عظیمی میان رابطه علم و دین در دهه های گذشته، اوایل قرن بیستم و اواخر قرن نوزدهم به وجود آمده است. وی افزود: دانشمندان مغز بشری را مورد مطالعه قرار داده اند و اظهار داشتند که آنچه که ما می بینیم، می خواهیم و آنچه که نسبت به آن احساس تنفر می کنیم به واسطه فعالیت مغز تبیین می شود و دین نیز امری است که توسط کار مغز توضیح داده می شود، زمانی که مردم می گویند آنها به خدا ایمان دارند همه چیز توسط مغز به وجود می آید. دینیس یادآور شد: کار مغز و ارتباط احساسات به این عضو امری تازه است که به تازگی مورد توجه قرار گرفته، چرا که در همین قرن اخیر دانش درباره چگونگی کارکرد مغز افزایش پیدا کرده است، اما در قرن نوزدهم این دانش وجود نداشت و این امر از تفاوت های حائز اهمیت محسوب می شود. دینیس گفت: بسیاری از دانشمندان به خدا اعتقاد دارند و دانشمندانی نیز وجود دارند که به خداوند اعتقاد ندارند، اما نمی توان چنین نتیجه گیری کرد که فرد به واسطه دانشمند بودن، دیندار نیست. وی در عین حال تصریح کرد دانشمندانی که از تعلقات دینی قوی برخوردار نیستند به سختی می توانند اعتقاد راسخ یک دانشمند به خداوند را درک کنند، همچنین دانشمندان دیندار نیز به سختی می توانند ارتباط میان ایمان و علم خود را توضیح دهند. نویسنده کتاب «وجدان و شناخت» گفت: نمی توان همه چیز را به واسطه کار مغز توضیح داد. توضیح و تبیین رابطه بین جسم و ذهن ما و زیست شناسی و معنویت حتی برای دانشمندانی که دارای اعتقاد قوی هستند دشوار است و این همان چیزی است که امروز تلاش های گسترده ای برای درک آن صورت می گیرد. مدیر گروه فلسفه دانشگاه کاتولیک پرتغال تاکید کرد که دین توسعه را در کشورهای در حال توسعه ممکن می سازد. وی افزود: زمانی که توسعه اقتصادی ممکن می شود مردم احساس امنیت کرده و از سلامت بهتری برخوردار هستند و به یاری و مساعدت خداوند در امور زندگی نمی اندیشند، درست همان اتفاقی که در غرب رخ داده است. آن ها از خداوند فاصله گرفته اند چرا که اعتقاد دارند دولت توسعه یافته همه امکانات را برای آنها فراهم کرده است. این استاد و محقق فلسفه اظهار داشت: مردم کشورهای در حال توسعه علاوه بر وابستگی به دولت، اعتقاد خود به خداوند را نیز بسیار تقویت می کنند برای مثال کشاورزی به باران، خورشید و زمین وابسته است. آنها به درگاه خداوند دعا می کنند تا برای آنها شرایطی را فراهم کند که کشاورزی آنها مناسب شود و شکی نیست که این امر تنها در مورد زندگی مادی صدق نمی کند. منبع: مهر |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1385ساعت 11:42 توسط ارحام عموئی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نظر شما چرا آدم ها از لحاظ روحیات و خصوصیات رفتاری با هم فرق دارند؟ چرا بعضی ها معمولاً شور و نشاط دارند در حالی که عده ای در غم غرق شده اند؟ چرا بعضی اجتماعی و بعضی گوشه گیر و خجول هستند؟ چرا بعضی 24 ساعته عاشقند در حالی که بعضی اصلاً عاطفی نیستند؟! چرا بعضی ها اعتماد به نفس شون پایینه در حالی که بعضی ها بیش از حد اعتماد به نفس دارند؟! چرا بعضی روحیه لطیفی دارند و بعضی نه؟ و … . تا یادم نرفته بگم که همونطور که می دونید این خصوصیات دو حالته نیستند که مثلاً بعضی ها خجالتی خجالتی باشند و بعضی ها هم اصلاً نباشند. در عمل خصوصیات اخلاقی چیزی مابین این کران ها قرار می گیرند. به نظر من یک جواب کلی برای این سوالات که احتمالاً قبلاً هم شنیده اید، اینه که خصوصیات رفتاری ما تابعی از دو چیزه: وراثت و محیط. برای اینکه نقش وراثت براتون روشن بشه کافیه به خودتون رجوع کنید. مثلاً خود من تا جایی که یادم می یاد همیشه ادبیاتم ضعیف بود. در حالی که حفظی جاتم خوب نبود، اما در دروس مفهومی چندان مشکلی نداشتم و همیشه از دروسی مثل علوم و ریاضی حال می کردم! این خصوصیات که گفتم و خیلی خصوصیات دیگه (که نمیشه گفت!!!) رو هنوز در خودم سراغ دارم. یادم میاد همیشه (از 7-8 سالگی) وقتی وارد کتابخانه می شدم می رفتم سراغ کتابای علمی و هنوزم همینطوره. البته ناگفته نمونه که من به آثار ادبی تاثیرگذار علاقه مندم ولی اصلاً دوست ندارم امتحان ادبیات بدم! مثلاً آثار لئون تالستوی رو خیلی دوست دارم (البته فقط یه کتابش رو به طور کامل خوندم: آنا کارنینا، که البته کار راحتی هم نبود چون تقریباً یه 1000 صفحه ای می شه). بهتره از بحث اصلی خارج نشیم. خلاصه اینکه می خوام نتیجه بگیرم که همه ی ما خصوصیاتی داریم که از ابتدای کودکی همراه ما بوده اند. به نظر من ظاهراً این خصوصیات مربوط به ژنتیک می شند. نقش محیط رو هم که فکر نکنم احتیاجی به گفتن داشته باشه. احتمالاً شما هم با من هم عقیده اید که فرهنگ جامعه، معلم مدرسه، دوستان و شاید مهمتر از همه فرهنگ خانواده ای که ما توش تربیت شده ایم نقش تعیین کننده ای بر شکل گیری خصوصیات رفتاری ما دارند. در پایان یه عکس از بزرگ مرد ادبیات روس، لئون تالستوی می ذارم تا قشنگ حال بیاید!!
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 23:33 توسط ارحام عموئی
|
|
||
|
|
|
|
|
اول میریم سراغ عکس و بعد هم کمی توضیحات
این عکس جدیدترین عکس من بعد از یکی دو ساله! (غیر از عکس های پرسنلی). این عکس همین امروز توسط آقای رضا منادی گرفته شده. محل عکس هم دانشکده علوم پایه دانشگاه گیلان هست. راستی بفرمایید چایی! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 23:40 توسط ارحام عموئی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست گرامی، آقا رضا، در ارتباط با مطلب قبلی چنین نظری داشته اند: «در این مورد راه حل ساده ای موجود است. ضمن تشکر از نظر ایشون (هر چند مطمئن نیستم که قصد شوخی نداشته اند، اما چنین فرض می کنیم)، من به طور کلی در میان گفته های فوق یک چیز رو برداشت می کنم و باهاش موافقم و اون اینه که شاید در آینده، فیزیکدانان و سایرین طبیعت رو بهتر درک کنند و با استفاده از روابط و قوانین جدیدتر بتوانیم چنین سفری داشته باشیم. من حتی در مطلب قبلی، نظریه نسبیت رو در بحث دخالت ندادم، چون معتقدم در حال حاضر دانش کافی در اون زمینه رو ندارم. حال اجازه بدید به نظر داده شده کمی از نزدیک تر نگاه کنیم: «خدا گفته اگر یک روز به پایان دنیا مانده باشد آن یک روز آنقدر طولانی می شود که آقا (ع) ظهور کند .... پس کشش زمان یکی از سنتهای الهی است»: 1- تا جایی که یادم می یاد سخن بالا، حدیثی از یکی از بزرگان شیعیان است. 2- من دقیقاً متوجه نشدم که بحث ظهور امام زمان چه ارتباطی با بحث ما دارد. شاید منظور این بوده که اگر کش آمدن زمان در یک روز ممکن باشد، بعید نیست که این یک معجزه نبوده و بلکه یک قانون یا به تعبیر ایشون سنت الهی باشد. ببینید من چون شناخت دقیقی از اعتبار احادیث ندارم (در این زمینه متخصص نیستم) و به دلایل دیگر، مایل نیستم که تا دلیل کاملاً عقلی و علمی برای اون ها نیابم، به عنوان سند قطعی در این وبلاگ ازشون استفاده کنم. 3- ظاهراً منظور آقا رضا از کش آمدن زمان، همان بحث اتساع زمان (time dilation) است (یا حداقل ما را به یاد آن می اندازد) که از نتایج نظریه نسبیت خاص بوده و میگه که در سرعت های بالا زمان کندتر حرکت می کنه و مثل این میمونه که زمان کش اومده باشه. «زمانی می توانیم به بی نهایتها سفر کنیم که خود بینهایت باشیم.»: ضمن اینکه بنده این جمله رو تصدیق یا تکذیب نمی کنم، باید بگم که منظور من از بی نهایت ها در مطلب قبلی، بی نهایتی که در ریاضی مطرح میشه نبوده، بلکه منظورم مکان های خیلی دور بوده است. اجازه بدید به یک نکته که همین الآن در ارتباط با مطلب قبلی به یادم اومد اشاره کنم. اصلاً چه لزومی داره که انسان شخصاً در چنین ماموریتی شرکت کنه و از ربات ها و سیستم های هوشمند استفاده نکنه؟ در این صورت، طبیعتاً اون بخش از مشکلاتی که در ارتباط با مسائل انسانی از جمله تولید مثل، تربیت و ... پیش می یاند مطرح نخواهد بود. بعد از کمی فکر کردن متوجه میشیم که این سفر حداقل در یک صورت نیازمند حضور انسان خواهد بود، و اون موقعی است که امکان ادامه حیات روی زمین و جاهایی که در اون عصر، انسان در اون ها ساکنه (شاید ماه و مریخ) از بین بره. به عنوان مثال شاید قبل از نابودی خورشید، چنین سفری ضروری شود. عرض پایانی هم اینکه مجدداً از آقا رضا تشکر می کنم و امیدوارم چنین بحث هایی ادامه داشته باشه. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 14:41 توسط ارحام عموئی
|
|
||
|
|
|
|
|
به یاد دارم وقتی که نوجوان بودم، مدتی رو این موضوع فکر می کردم که آیا ممکنه که انسان بتونه یک سفر چندین هزار ساله (یا حتی بیشتر) رو در فضا انجام بده. واضحه که عمر انسان به نسبت این زمان خیلی کمه، پس نتیجه می گیریم که برای اینکه این ماموریت با موفقیت انجام بشه، لازمه که سرنشینان سفینه فضایی تولید مثل داشته باشند تا نسل های جوان تری ایجاد بشند و ماموریت ادامه داشته باشه. بعد به این فکر کردم که انسان ها به غذا، آب و اکسیژن احتیاج دارند و به این نتیجه رسیدم که شاید اون ها بتونند با انجام واکنش های شیمیایی آب تولید کنند و با استفاده از آب گیاه پرورش بدند که گیاه هم نیاز به اکسیژن و غذا رو تامین می کنه. البته اینکار فقط در حرف راحته! اما توجه به این نکته که تعداد اتم هایی که اون ها در شروع سفر از هر عنصر به همراه دارند در طول سفر ثابته، هر چند که ترکیبات اون ها دائم تغییر می کنه، ما رو مقداری امیدوار می کنه. زیرا که در این مساله این اتم ها فقط واکنش شیمیایی انجام می دند و واکنش هسته ای و … در کار نیست.
سال ها بود که این موضوع رو فراموش کرده بودم تا اینکه یه روز که داشتم یه مجله رو ورق می زدم، مقاله ای کوتاه با همین موضوع نظرم رو به خودش جلب کرد. مقاله مساله رو از یک زاویه دیگه بررسی کرده بود که من در ادامه اون رو که نظرات خودم هم درش ادغام شده می یارم. همونطور که اشاره شد در این جامعه فضانوردان مجبورند تولید مثل کنند. در این زمینه باید توجه داشت که به دلیل محدودیت هایی که پزشکی و علم ژنتیک معرفی می کنه، هر ازدواجی من جمله ازدواج هایی که طرفین نسبت خونی نزدیکی به هم دارند نمی تونه صحیح باشه. نتیجه این خواهد بود که برای اینکه طرفین ازدواج ها از لحاظ خونی از مقدار مشخصی به هم نزدیک تر نباشند، می بایست تعداد نفرات اولیه ای که ساکنین سفینه رو تشکیل می دهند از مقدار مشخصی کمتر نباشه که این مقدار ممکنه به مدت زمان سفر هم بستگی داشته باشه. مقاله تعداد افراد اولیه لازم رو هم تخمین زده بود که عددش یادم نیست ولی می دونم که عدد کوچکی نبود. هرچه تعداد افراد بیشتر باشه کنترل اون ها مشکل تر میشه. یکی از مشکلات دیگه اینه که نسل های جدید احتیاج به تربیت دارند تا بتونند ماموریت رو ادامه بدند، پس احتیاج به آموزش و پرورش پیش می یاد که این مشکل خیلی بزرگیه. کافیه توجه کنید که افراد اولیه ای که برای سفر انتخاب شدند، از افراد عادی نبوده اند، بلکه پس از آموزش های دشوار و از میان افراد زیادی گلچین شده اند، در حالی که شرایط و امکانات برای تربیت نسل های جدید در سفینه نسبت به زمین احتمالاْ خیلی کمتره و امکان گلچین کردن هم در اونجا وجود نداره (مگر اینکه قوانین اخلاقی جدیدی وضع بشه. مثلاً کشتن ضعیف در اونجا یک عمل خیر تلقی بشه!). امنیت افراد هم باید تامین باشه، چون یقینی وجود نداره که در بین اون ها آدم های خطرناک شکل نگیرند. در کل به نظر من تعداد مشکلات خیلی زیاد خواهد بود و بهتره این بحث رو ادامه ندیم و خودتون درباره این قبیل مسائل فکر کنید و بنده رو هم از نتایج مطلع کنید. اما! اجازه بدید فقط یک مساله فیزیکی که همین چند روز پیش در حالی که داشتم دوش می گرفتم به ذهنم رسید رو بررسی کنیم! مساله اینجاست که برای اینکه این سفر مشخص باشه (منظورم اینه که سفینه روی یک مسیر از پیش تعیین شده حرکت کنه)، احتمالاً باید سفینه در بسیاری از اوقات وضعیت حرکتی (اندازه سرعت و یا جهت حرکت) خودش رو تغییر بده و این طبق فرمول F = ma (چون تغییر اندازه سرعت و یا جهت حرکت در اثر شتاب حاصل میشه) نیازمند نیرو است. اما در فضا نیروی خارجی وجود نداره که شتاب مورد نیاز رو تامین کنه، به جز نیروی جاذبه ناشی از اجرام سماوی که رو اون هم نمیشه حساب کرد چون ممکنه این نیروها شتاب مورد نظر ما رو تامین نکنه (جهت یا اندازش متفاوت باشه)، هر چند که بعضی اوقات میشه از این نیروها هم کمک گرفت. فقط یک شانس می مونه، قانون سوم نیوتن. یعنی سفینه گازهایی رو با فشار کافی و در جهت مناسب از خودش خارج کنه تا این گازها هم طبق قانون سوم نیوتن نیروی مورد نظر رو تامین کنند. اما آیا میشه گازهای لازم رو (در هر فازی هم که باشند) که دیگه قابل بازگشت نیز نیستند رو به مقدار لازم برای یک سفر چند هزار ساله با خود به همراه برد؟! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت 11:53 توسط ارحام عموئی
|
|
||
|
|
|
|
|
در این جا مطالبی را درباره خیام که از نرم افزار «درج 78» برگرفته شده است، خدمتتان تقدیم می کنم. فکر می کنم پسندیده نباشد که ما در مورد این شخصیت ایرانی که شهرت جهانی دارد، اطلاعاتی نداشته باشیم. ابوالفتح عمربن ابراهیم خیامی نیشابوری وی فیلسوف و ریاضی دان و منجم و پزشک و شاعر و نویسنده بزرگ ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری (قرن یازدهم و دوازدهم میلادی) است. ولادتش در نیشابور اتفاق افتاد و اینکه نوشته اند با خواجه نظام الملک طوسی و حسن صباح داعی معروف اسمعیلیه همدرس بود، باطل است. خیام از طرفداران بزرگ حکمت ابن سینا در عهد خود، و پزشک و منجم دربار ملکشاه بوده است. در ریاضیات چند اثر معروف دارد که از همه مشهورتر کتابش در جبر و مقابله است. علاوه بر این خیام در سال 467 هجری (1074 میلادی) مامور اصلاح تقویم ایرانی شد که با وجود غلبه اسلام همچنان در میان ایرانیان معمول بود، و نوروز را که نیمه برج حوت قرار داشت به اول حمل آورد و از این راه تقویم جلالی به وجود آمد. در همین سال خیام به همراهی چند تن از منجمان مامور ترتیب رصدخانه ای شد که تا سال 485 هجری (1092 میلادی) یعنی سال فوت ملکشاه دائر بود. به خیام کتابی در نثر پارسی به نام نوروزنامه نسبت داده می شود که با انشائی ساده و شیوا در بیان اسباب پیدایش جشن نوروز و کشف حقیقت آن و اینکه کدامیک از شاهان واضع آن بوده و آیین آن جشن و آداب پادشاهان ساسانی درین باب و امثال این مطالب نوشته شده است. وفات خیام را در سال 509 هجری (1115 میلادی) و 517 (1123 میلادی) نوشته اند و گویا سال 527 (1132 میلادی) صحیح می باشد. شهرت خیام در ایام زندگی و دوران قریب به آن بیشتر در حکمت و طب و نجوم و ریاضیات بود ولیکن امروز او را در جهان بیشتر به سبب رباعیات فلسفی لطیفش می شناسند. این رباعی ها بسیار ساده و بی آرایش و دور از تصنع و تکلف و با اینحال مقرون به کمال فصاحت و بلاغت و شامل معانی عالی و جزیل در الفاظ موجز و استوارست. در این اشعار خیام افکار فلسفی خود را که غالباً در مطالبی از قبیل تحیر یک متفکر در برابر اسرار خلقت، و تاثر از ناپیدایی سرنوشت آدمیان، و کوتاهی حیات و مصائب آنست، بیان می کند. او برای آدمیان بازگشتی را که اهل ادیان معتقدند، قائل نیست و چون فنای فرزندان آدم را از مصائب جبران ناپذیر می شمارد، می خواهد این مصیبت آینده را با استفاده از لذات آنی جبران کند. با این همه خیام از انتقادات سخت اجتماعی هم در بعضی از ترانه های خود غافل نماند و علی الخصوص از حمله به علمای ریاکار مذهبی که در عهد او کر و فری و دستگاه و جلالی داشته اند، باز ننشسته است. تعیین شماره واقعی رباعی های خیام دشوارست چه بر اثر شهرتی که ترانه های فلسفی او یافت بسیاری از ترانه های دیگر شاعران نیز بدو منسوب شد و ازینرو در پاره ای از نسخ متاخر عدد آن ها به صدها رباعی بالغ گشت لیکن گویا بیش از حدود شصت و شش رباعی را به تحقیق نمیتوان از او شمرد و از روی سبک آن شصت و شش رباعی تا حدود 178 رباعی را میتوان به حدس قریب به یقین دانست. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 11:44 توسط ارحام عموئی
|
|
||
|
|
|
|
|
قبل از اینکه مطلب رو شروع کنم، در پاسخ به پیشنهاد آقا رضا باید عرض کنم که: حتماً، احتمالاً ما به زودی مطالبی رو در مورد منطق و فلسفه خواهیم داشت. ضمن اینکه از لطف ایشون و همه دوستانی که نظر دادند ممنونم. خب، من الآن می خوام دو تا شعر از شعرای منسوب به خیام رو در ادامه بیارم تا کمی روشون فکر کنیم. برای اون دسته از دوستانی که به شعر علاقه ندارند باید بگم که به نظر من شعرای خیام حداقل از دو جهت با شعرای معمول فرق می کنند: 1- این شعر ها معمولاً از لحاظ لفظی ساده و روان بوده و فاقد لغات و آرایه های ادبی چندان پیچیده هستند. 2- مضمون شعرای خیام فرق می کنه. اینجا صحبت از عشق و حماسه و اینجور چیزا نیست، به نظر من چیزی که خیام از اون بحث می کنه خیلی مهمتره، و اون چیزی نیست جز هدف از آفرینش و ماهیت زندگی. البته من اعتقاد ندارم که هر چیز که خیام میگه درسته، اما این خیامه که با شعراش ما رو به یاد چیزایی میندازه که درحالی که واقعاً مهم هستند، ما چندان روشون فکر نمی کنیم. از آمدن و رفتن ما سودی کو وز تار امید عمر ما پودی کو چندین سر و پای نازنینان جهان می سوزد و خاک می شود دودی کو
دی کوزه گری بدیدم اندر بازار بر پاره گلی لگد همی زد بسیار و آن گل بزبان حال با او می گفت من همچو تو بوده ام مرا نیکو دار |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 11:42 توسط ارحام عموئی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز می خواهم در ادامه مطلب پیش، مطالبی بنویسم. اما پيش از آن اجازه بدهيد تا ببينيم بخش اعلام فرهنگ معين، درباره واژه «لاپلاس» چه اطلاعاتی در اختیارمان می گذارد: لاپلاس: پیر سیمون مارکی دو لاپلاس (Pierre – Simon marquis de laplace) ریاضی دان، فیزیک دان و اختر شناس فرانسوی. وی در مسائل مکانیک آسمان تحقیق کرد و درباره حرکت ماه، سیارات (مشتری و زحل)، ستارگان دنباله دار و جزر و مد مطالعه نمود. بیشتر شهرت وی به سبب فرضیه آفرینش و تشکیل جهان و منظومه خورشیدی است. لاپلاس درباره تشکیل زمین عقیده داشت که کره زمین میلیون ها سال پیش، از کره مذاب خورشید جدا شده و در فضای بی پایان بدور آن به حرکت در آمده و سپس به مرور زمان، رویه آن سرد و سخت شد و پستی و بلندی در آن بوجود آمده است. چون دور زمین را بخار گرفته بوده، بارانهای شدید باریده، گودی های آنرا پر کرده و دریاها را پدید آورده است. فرضیه پیدایش «منظومه خورشیدی» به نام «فرضیه لاپلاس» معروف شده. لاپلاس در زمینه دانش فیزیک نیز قوانین ابتدایی «الکترومانیتیسم» را کشف کرد. وی به همکاری لاوازیه، گرمای پنهانی حاصل از نیروی کشش و کار اجسام را مطالعه کرد. لاپلاس همچنین به مسائل «آکوستیک» پرداخت و فرمول «سرعت پخش صدا در هوا» را پیدا کرد. لاپلاس از لحاظ عقیده فلسفی پیرو ماتریالیست های فرانسه و از لحاظ عقیده سیاسی، شخص ناپایداری بود. مهمترین کتاب های وی عبارتند از: «نمایش منظومه جهان»، «رساله مکانیک آسمان»، «فرضیه احتمالات» و «رساله فلسفی درباره احتمالات». لاپلاس به عضویت فرهنگستان انتخاب شد و مجموعه کامل آثار وی را فرهنگستان علوم فرانسه چاپ کرده است.
تصویری از لاپلاس پس از ذکر این مقدمه بحث را با مطالبی برگرفته از کتاب معروف و پرفروش «تاریخچه زمان: از انفجار بزرگ تا سیاهچاله ها» (A Brief history of time: From the big bang to black holes) اثر استیون هاوکینگ (Stephen William Hawking) پی گرفته و به اتمام می رسانیم: موفقیت نظریه های علمی به ویژه نظریه گرانش نیوتن، مارکی دو لاپلاس را (که در بالا توضیحاتی در مورد وی داده شد) در اوایل قرن نوزدهم متقاعد ساخته بود که مجموعه ای از قوانین علمی وجود دارد که ما را قادر می سازد تا هر آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد را پیش بینی کنیم، تنها به این شرط که وضعیت جهان را در لحظه معینی کاملاً بدانیم. این عقیده در مورد سیستمی مثل منظومه شمسی صادق است، یعنی اگر وضعیت و سرعت خورشید و سیارات را در یک لحظه خاص بدانیم، می توانیم وضعیت منظومه شمسی را در هر لحظه دیگری محاسبه نماییم. اما لاپلاس به این بسنده نکرد و معتقد بود که قانون های مشابهی وجود دارد که بر سایر پدیده ها از جمله رفتار بشر حاکم اند. بسیاری از افراد با دکترین جبریگری علمی او مخالفت کردند زیرا آن را مخالف اعتقاد به آزادی خدا در مداخله در امور جهان می دانستند. با این همه، این دکترین تا اوایل قرن بیستم، فرض مورد قبول بیشتر اهالی علم بود. تا اینکه در سال 1926، دانشمندی آلمانی به نام ورنر هایزنبرگ، اصل معروف خود یعنی اصل عدم قطعیت (در مطلب قبلی، اصل عدم قطعیت را معرفی کردم) را تدوین نمود که می توان آن را مهر پایانی دانست بر رویای لاپلاس مبنی بر وجود تئوری علمی و مدلی یکسره جبرگرا از جهان. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 16:42 توسط ارحام عموئی
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از خصوصیات جالب مکانیک کلاسیک توانایی در پیش بینی رفتار یک سیستم ذرات است، به شرط اینکه نیروهای اعمالی و وضعیت اولیه (سرعت ذرات و مکان آن ها) دقیقاْ بر ما معلوم باشد. به این ترتیب که توسط نیروی اعمالی بر یک ذره می توانیم از فرمول معروف F=ma شتاب و از روی شتاب، تغییرات سرعت و موقعیت ذره را بدست آورده و به دنبال آن موقعیت ثانویه ذره را محاسبه کنیم. اگر چنین کاری را بر روی تک تک ذرات یک سیستم ذرات انجام دهیم، می توانیم آینده آن سیستم را پیش بینی کنیم. البته اصل عدم قطعیت می گوید که چنین چیزی امکان ندارد. تا جایی که من اطلاع دارم، اصل عدم قطعیت اظهار می کند که وضعیت اولیه یک ذره یا سیستم ذرات را نمی توان دقیقاْ معلوم کرد و در این راه همواره با عدم قطعیت مواجه خواهیم بود. حال به یک مثال برگرفته از کتاب فیزیک هالیدی توجه کنید: «اگر دو تکه چوب را در کنار هم در رودخانه رها کنیم، ممکن است در پایین رودخانه، آن ها را دور از هم بیابیم». منظور از اینکه دو تکه چوب در کنار هم رها می شوند این است که آن ها وضعیت اولیه تقریباْ یکسانی داشته اند اما در پایان، تفاوت در وضعیت آن ها زیاد بوده است. به نظر من که ظاهراْ فیزیک هالیدی هم همین عقیده را دارد، این تفاوت زیاد در وضعیت نهایی، ناشی از همان تغییر وضعیت اندک اولیه بوده است. پس از ذکر این مثال، فیزیک هالیدی مفهومی به نام «دینامیک بی نظمی» را معرفی می نماید و اینگونه ادامه می دهد «یکی از قوانین خاص دینامیک بی نظمی این است که تغییرات کوچکی در شرایط اولیه یک مساله، می تواند در ادامه خیلی بزرگ شود و در نتیجه، سبب اختلاف عمده ای در اتفاقات قابل پیش بینی مساله شود. دینامیک بی نظمی اغلب منجر به حوادث غیر قابل پیش بینی جوی می شود. به نحوی که حتی گفته شده است که بال زدن یک پروانه در ژاپن را می توان باعث به وجود آمدن گردباد های عظیمی در خلیج مکزیک دانست». مطالبی که تا اینجا ذکر شد، جواب کاملی به سوال بالا نمی دهد. آنچه که من از دو ترم درس خواندن در رشته فیزیک متوجه آن شده ام این است که هم اکنون فیزیکدانان معتقدند که آینده ذرات و سیستم های ذرات را نمی توان دقیقاْ پیش بینی نمود. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 14:9 توسط ارحام عموئی
|
|
||