تبليغاتX
اندیشه های درهم برهم!
وبلاگی در مورد هر اندیشه ای که ممکن است به ذهن خطور کند.

چهار پنچ روز پیش بود که داستانی خوندم به نام «تپلی»، این داستان واقعاْ من رو جذب خودش کرد. مصمم شدم که نسخه الکترونیکی اون رو پیدا کنم و بذارم تو وبلاگ که متاسفانه نتونستم پیداش کنم. با این وجود به جای داستان تپلی تونستم چند تا از کارای دیگه نویسندش، «گی دو موپاسان»، رو پیدا کنم. قبل از اینکه برای دانلود لینک بدم، بهتره با موپاسان بیشتر آشنا شیم.

هانری رنه آلبرت گی دو موپاسان در سال 1850 در شاتو دومیرو مانسیل فرانسه بدنیا آمد. پدربزرگش از زمین داران بزرگ لورن بود و پدرش ثروت هنگفتی برای او به ارث گذاشت. موپاسان در مدرسه ی ایوتو و دبیرستان روئن تحصیل کرد. در این دوره که فلسفه می خواند یک مجموعه شعر بنام «خداوند متعال» منتشر کرد. او در وزارت دبار فرانسه استخدام شد. رئیس او گزارش داد که موپاسان کارمند خوبی نیست چون همیشه یا قایقرانی می کند یا به دیدار گوستاو فلوبر می رود. موپاسان کمتر در مجامع عمومی حضور پیدا میکرد و بنا به گفته ی امیل زولا، تورگنیف و آلفونس و دیگران او ظاهراْ به یک جوان قهرمان ورزشکار شباهت داشت. نخستین اثر موپاسان یک قطعه درام بود که در حضور گوستاوفلوبر، تورگنیف و چند تن از شخصیتهای ادبی در فرانسه به نمایش درآمد. موپاسان خودش در این نمایش نقش یک زن را بازی می کرد. و در طول هفت سال بعد او به شاگردی در محضر گوستاو فلوبر پرداخت و در سال 1880 در سی سالگی یک مجموعه شعر به نام «منظومه ها» منتشر کرد و بر علیه او دادخواستهای قانونی به وزارت دادگستری فرانسه فرستاده شد و گوستاو فلوبر که در اثر نگارش «مادام بواری» مورد تعقیب قرار گرفته بود به موپاسان به علت شباهت سرنوشتشان تبریک گفت. این اثر او یک تجربه جالب بود زیرا به موپاسان نشان داد که آهنگ کلمات او در شعر دلچسب نیست. او کم کم با انتشار داستانهای کوتاه خود را در ردیف ادب فرانسه قرار داد. مردم او را یک نثرنویس قابل ستایش و یک داستان سرای عالیقدر می شناختند. بعد از کسب این موفقیت ها او «خانه تلیر» را منتشر کرد. این اثر کلیه کسانی را که موپاسان را ناچیز می شمردند محسور ساخت. موپاسان در سال 1883 در «مادمازل فی فی» استادی خود را برای چندمین بار نشان داد و در همین سال «داستان یک زندگی» را نوشت که در آن چشم انداز تازه ای مشاهده می شد. موپاسان این کتاب را با یک دید دقیق و بیرحم و خشونت آمیز نوشته است. دولت فرانسه فروش این کتاب را ممنوع ساخت اما این تحریم حرص و ولع مردم را تحریک کرد و آنها را به مطالعه آثار دیگر او برانگیخت. داستان های او در سال 1890 همگی دارای یک حالت همدردی عمیق و ترحم نسبت به بشر است. آخرین اثر او که سفرنامه است دفتر زندگی ادبی او را می بندد. این سفرنامه «زندگی سرگردان» نام دارد. وی در ژانویه 1892 دست به خودکشی زد. او را به پاریس منقل کردند و در روز 6 ژوئیه 1893 در بدترین شرایط جان سپرد.

برای دیدن یک بیوگرافی کاملتر و تا حدودی حجیم تر و نیز احتمالاْ موثق تر از نوشته بالا از لینک http://www.khabgard.com/adab/lib/horla.htm استفاده کنید. من که میگم بخونید چون زندگی جالبی داشته این آقای موپاسان!

چند داستان (ترجمه شده به فارسی) از گی دو موپاسان برای دانلود:

تخت شماره ۲۹ (۱۵ صفحه)

پیک نیک در ییلاق (۱۴ صفحه)

اولین برف (۱۱ صفحه)

جهیزیه (۹ صفحه)

+ نوشته شده در  جمعه 16 تیر1385ساعت 16:7  توسط ارحام عموئی  | 

امروز بنا به درخواست یکی از دوستان یه برنامه ساده به زبان C نوشتم، گفتم شاید بد نباشه که بذارمش تو وبلاگ. این برنامه مربوط میشه به مسئله شماره ۸۵ فصل ۴ کتاب فیزیک هالیدی (ویرایش چهارم). دوست داشتم صورت مسئله رو بنویسم، اما چون editor وبلاگ امکان فرمول نویسی نداره، نشد.

دانلود سورس کد به زبان C

دانلود فایل اجرایی برنامه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 22:8  توسط ارحام عموئی  | 

امروز می خوام یه برنامه freeware رو خدمتتون معرفی کنم. این برنامه که اسمش هست «رباعیات خیام» رو آقای علی حدیدیان نوشتند. تعداد اشعار موجود در این نرم افزار هم ۱۷۸ تا است.

قابلیت ها و خصوصیات این نرم افزار:

  • دارای قابلیت جستجو
  • حرکت صفحه به صفحه در اشعار
  • قابل اجرا روی ویندوز XP
  • حجم فایل 1.5مگابایت

از اینجا دانلود کنید

درباره آقای علی حدیدیان (نویسنده این نرم افزار):

  • سن: ۲۷ سال
  • سابقه کار برنامه نویسی: ۹ سال
  • رشته دانشگاهی: مهندسی معدن
  • هدف از نوشتن این برنامه: علاقه به اشعار خیام
  • وب سایت: http://www.vazesh.com

در پایان تقاضام از دوستان اینه که تو «نظرسنجی کیفیت» این وبلاگ که در کنار چپ صفحه قرار داره شرکت کنید. مرسی!

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 18:22  توسط ارحام عموئی  | 

شنیده بودم که چارلی چاپلین وصیت نامه ای برای دخترش نوشته. حتی درباره محتوای این نامه هم چیزهایی شنیده بودم. اما وقتی خودم اونو خوندم اونقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که تصمیم گرفتم بذارمش توی وبلاگ. البته من به هیچ وجه قصد تایید (یا رد) نظرات مطرح شده تو این نامه رو ندارم، ولی اعتراف می کنم واسم خیلی جالب بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 15:19  توسط ارحام عموئی  | 

سلام، امروز می خوام یه داستان کوتاه بسیار جالب از نویسنده و نمایشنامه نویس برجسته روس، «آنتون چخوف» رو براتون بذارم. اما قبلش اجازه بدید تا با چخوف بیشتر آشنا شیم. مطالب زیر رو از دائرة المعارف «ویکی پدیا» برداشتم.

آنتون پاولوویچ چخوف (۱۹۰۴ـ۱۸۶۰) از نمایشنامه‌ نویسان برجسته روسی و نویسنده داستان‌های کوتاه بود.

چخوف در ۲۶ ژانویه ۱۸۶۰ در بندر تاگانروک، در شمال قفقاز، به دنیا آمد. پدرش مغازه ‌دار و شیفته آثار هنری بود و همین شیفتگی او را از داد و ستد باز داشت و به ورشکستگی کشاند. چخوف در دورانی که در دانشگاه مسکو به تحصیل پزشکی مشغول بود با نوشتن قطعه‌های کوتاه برای مجلات کمدی، زندگی مادر، خواهر و برادرانش را تامین می‌ کرد. او در ۱۸۸۶ به طور جدی به نوشتن پرداخت و از این زمان به بعد بود که نوشتن، به بهای از دست رفتن فرصت تمرین طب، سراسر وقتش را می‌گرفت.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 0:0  توسط ارحام عموئی  |